خاطرات

خاطرات (1)

در این بخش خاطرات زیبا و داستانهای بیان میشود

حسین یوسفی از رزمندگان غیور ایرانی می‌گوید: در اتاق عمل، دست و پای مرا به تخت بستند. پزشکان آمدند و تا مرا دیدند، گفتند: «این رزمنده دیگر حتی نفس نمی‌کشد! او را به سردخانه کنار شهدا ببرید!» توان نداشتم و نمی‌توانستم بگویم زنده‌ام.